
سلامچند وقتی بود بخاطر اغتشاشات تلگرام و بقیه فضای های مجازی فیلتر شده بودن ..منم زیاد نمیرفتم تلگراماز وقتی آقایی تماس میگیره هر چی تو دلمه و یا اتفاقاتی که می افته رو تلفنی بهش میگم.و دیگه زیاد تو تلگرام نمینوشتم ...این روزا از شدت علاقه م به مصطفی کم شدهدیروز پریروزا بحثمون شدسره کار کردن من ..من که از تماس دکتر جعفری و اهمیتی که بهم داده به شدت خوشحال بودم و دوست داشتم به استادی که برام اهمیت داره خودی نشون بدم و کمی از مهارت هام رو به کار بگیرم و به عنوانی یه تجربه جدید کسب کنم.این موضوع رو با شور و شعف زیاد برای مصطفی تعریف کردممصطفی که شنید، دیدم با اککراه داره صحبت میکنه ازش پرسید که مخالفی ؟آره ؟گفت که تو نظره من رو در این مورد میدونی ...گفتم آره(راستش میدونستم مخالفه اما فکر میکردم...
ادامه مطلب
سلام در ادامه بیخوابیام برخود دیدم که بیام اینجا امشب عروسی بودیم عصری خاله مریم خونه مون بودن ... وقتی فکرشو میکنم که تا اخر عمرش بی همراه شد جیگرم اتیش میگیره... باید دوتا بچه رو بدون همسر پشتیبانی کنه... درسته خدا کمک میکنه اما از لحاظ عاطفی شکست بزرگ و غیرقابل جبرانی بود براش منکه به خودم و مص...
ادامه مطلب
یادمه اولین باری که با آقایی همکلام شدم یه روز بارونی بعد از کلاس فیزیک بود ... آقایی دلم برات تنگ شده ، بیااااااااااا...
ادامه مطلب