سلام چند روزه درد سینه دارم وقتی هم غذا پیخورم سرم گیجی کیلی میره اما خب اینا به تنهایی برای باردار بودن دلیل نمیشن
از دست مصطفی دلم گرفته
هرکاری انجام میدم اگه بد از آب دربیاد یا بی دقتی کرده باشم سریع موضع میگیره
دوماه پیش زنگ زدم دکتر سوال کردم گفته بله مصب دکتر فلانیه و نوبت گرفتم
چون پریود بودم نتونستم برم اما ماه گذشته دوباره اینترنتی نوبت گرفتم اما خود سیستم پیام داد که لغو شده
امروز زنگ زدم باز نوبت گرفتم من چمیدونستم تو این دوماه مطب دکتر جابجا شده
رفتیم دیدم بجای دکتر فلان یه فلانی دیگه اومده اما تو سایت دکتر دکتر هنوز تغییرات اعمال نشده...
مصطفی میگه باید میرسیدی آیا اونجا مطب دکتر فلانیه؟
منم گفتم من دفعه اول که سوال کردم گفته بله هست
این دفعه چمیدونستم مطبش رو عوض کرده رفته یه جای دیگه
اعتماد به نفسمو سرکوب میکنه همه ش
جرات ندارم یه چیزی بگم تا که اشتباه بشه صدبار یادآوری میکنه که مثل اون دفعه نشه که یادت رفته بود بپرسی که فلان طور شد.
دلم گرفته
گاهی که دلم میگیره میرم پیش خدا شکایتش رو میکنم
میگم اون دنیا بین منو و او قاضی باش
گاهی که ناراحت میشم نمیرم پیشش بشینم کم حرف میشم و بی صدا و اروم
میرم تو خودم
میرم خودمو سرگرم میکنم که اشکم در نیاد که عصبانی بشه که چرا گریه میکنی
اما خوبه که شب خسته س
زار زار گریه هم بکنی بیدار نمیشه
صبحانه هم نگذاشتم براش
باید بذارم
وگرنه فردا یادم میره خواب میمونم
گاهی وقتا با خودم میگم لال شو شیما هیچیییی نگو نه نظر بده نه سوالی که ازت میپرسه رو اگه جوابش رو با قطعیت نمیدونی نگو که بعدا بگه حرفت اشتباه بود
قدرت حرف زدنم ندارم
بدم میاد از خودم که انقدر ضعیفم
دلم گرفته ای خدا
به کی بگم جز تو
کی جز تو غمخوار منه
کی جز تو به ادم آرامش میده
میخوام نماز بخونم
اگه مامان بشم نمیخوام بچه م بی نماز بشه
از ترس رفتارای مصطفی باهام استرس بچه و تربیتش رو دارم
دلم شیمای سابق رو میخواد همون که روی حرفش می ایستاد و کار خودو میکرد.
دلم آرامش میخواد
برچسب:
نویسنده: سپیده ابراهیمی