خداروشکر
اقایی در مورد هر سوالی که داشتم و در مورد احساساتم هم صحبت کرد و گفت تو شرطی شدی ... یعنی از اینکه قبلا سوال میپرسیدی و بحثمون میشد دچار این دیدگاه شدی که سوال نپرسم تا بحث نشه ... و این وسواس فکری برام ایجاد شده که چیزی نگم سوالی نپرسم... اما
اقایی جونم توضیح داد که سوال پرسیدن عیب ندارهه و تصمیم گرفته که از سوالاتم عصبانی نشه و برخوردش رو تغییر بده البته منم درست سوال نمیکردم و تصمیم گرفته بودم که قبل سوال کردن فکر کنم که خخخب این دو مورد اخری فکر کردم نوشتم و پاک نویس کردم و باز نوشتم و خوندم ... این کارم به دو جهت خیلی خوبه
1. اینکه به صحبتهام شاخه و برگ نمیدم و اقایی رو گیج نمیکنم و اصل موضوع رو بیان میکنم
2اینکه نگران نیستم که چطور پرسیدم خوب پرسیدم یا نه و با چند بار خوندن سوالاتی که نوشتم مطمئنم که خوب نوشتم و دارم خوب میپرسم
بهلههههه
اقایی جونم یکمی سرش شلوغه داره حساااببببی رو مؤسسه کار میکنه
عزیزم
کاش زودتری تکلیف مراسمات ما هم معلوم میشد ...
ان شاءالله که خیره
برچسب:
نویسنده: سپیده ابراهیمی