خرید بک لینک
21 دیماه 1397

ساعت 11:10

روز جمعه

خانومی از یک ساعت جلوتر مشغول آرایش کردن و لباس پوشیدنه

روسری طرح دار صورتی و زرند رنگ که لبنانی بسته شده و پیراهن سفید و شلوار کتون مشکی با جوراب شیشه ای کرم و در نهایت چااادر به سر ...

آقایی هم شلوار کردم و پیراهن سفید طرح دار جگری و ابی

سلام و احوال پرسی گرم خانواده ها میون حرف مادر جون به چشم نمی اومد که گفت اصل کاری شمایید و دیدار یاااار ....

یار با دسته گل طبیعی خوشبو و یه جعبه ربان زده شیرینی

سکوت بود و سکوت

پذیرایی ها انجام شد و بحث انقلاب و شاه و وضع اصف بار مردم گُر گرفت

و باااز سکوت و سکون

انتظار برای رد شدن از این مرحله و استرس برای چه و چه شدن

توی این جلسات نبودم تا حالا و برام غیر منتظره و عجیب بود

آقایی گاهی سرخ و گااهی سفید میشد از استرسی که داشت نتونست شیرینیش رو بخوره

و منم متعجب به سخنرانان مجلس نگاهی میکردم و گه گاهی دهان باز مونده م رو میبستم

سر انجام بدون بحث به پایان رسید

خوب به پایان رسید

من راضی ام

و آقایی هم راضیه

شیرینی های گل چین آقایی در دست خانومی گردونده میشد و تبریک بود و شادی ...میمنت بود مبارکی.

کل کشیدن مادر جون رضایت بزرگ خانواده آقایی رو بروز میداد و شادی خانواده خانومی رو به دنبال کشید

استرس ها کار خودشون رو کرده بودند و من و آقایی نتونستیم ناهار بخوریم .

آخرش با محفل گرفتن باباحاجی بد تموم شد اما خدارشکر همه چیز به خیر و خوشی گذشت .

برچسب: نویسنده: سپیده ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 10:42

صفحه بندی