خرید بک لینک
سلام

این چندمین خاطره س نمیدونم اما داشتم خاطراتمون رو میخوندم خیلی خداروشکر میکنم که خاطراتمون رو ثبت کرذم ... همه شون نیستن اما همین قدر هم نعمته .... بعضیاشون ذهنم نبودن ... با خوندنشون کلی دلگرم شدم

اقای جونی منم سربازیه... نگفتن کجا افتاده.. خیلی وقته اینجا سر نزدم ...

اقایی حونی من افتاده خاش... خاش زاهدان ... توی بازرسی

عزیزم خودش خیلی از جاش تعریف میکنه میگه جام خوبه... منم میگم خداروشککککر

دیروزی باهم صحبت کردیم . دلم گرفته بود ... داشتم براش ناز میکردم اقایی جونمم حسابی خریدار بود.

نزدیک یک ساعت و ده دقیقه ای حرف زدیم...

بیتر صحبتمون فلسفی و اعتقادی بود اخه من کلا امیدمو از دست داده بودم از زندگی نا امید بودم.

بحث که میکردیم و نظرمون رو بیان میکردیم من سخت خودمو کنترل میکردم تا توی بغضم لحن صدام طوری نباشه که از دلگرفتگیم ناراحتبشه..

اخه بهم گفته خیلی ناراحت میشه ناراحتیمو ببینه و منم دوست ندارم به قیمت ناز کردن ناراحتش کنم...

چند بار اشکم داشت سرازیر میشد و خودم و کنترل کردم که اقایی جونم متوجه نشه ...

بعد صحبت با اقایی خیلی ارومتر شدم ...

من این حرفها رو به کسی غیر خدا نمیگفتم اما اقایی شده بخشی از وجود من و از طرفی میدونم بهم اهمیت میده و میتونه حالم رو بهتر کنه برا همین بهش میگم و از طرفی هم به قول خودش امتحان خودش رو پس داده و با اینکه کنارم نیست اما میتونه ارومم کنه درکم کنه و بهم اعتماد به نفس و امید بده...

دوست دارم وقتی ازدواج کردیم تو بغلش باشم و باهم صحبت کنیم و اگه دلم گرفته بود اولش بغلم کنه و اخرش هم که حالم بهتر شد بغلم کنه و ببوستم.

اخی خیلی دوستش دارم

دلم براش تنگ شده

امروز شیک کیوی و اسموتی موز و کیوی دزست کردیم ... خوشمطه بودن و عکس گرفتم برا اقایی جونم فرستادم.عزیزمه.

امروز هم قرار بود زنگ بزنه حرف بزنیم اما نمیدونم چی شده تماس نگرفت .. شاید سرش شلوغ بوده.

اما دارم تمزین میکنم که گاهی که ازش دورم و نمیشه سر قرارمون بمونیم برای مثال همین امروز که نشد صحیت کنیم ... تصمیم دارم با خودم تمرین کنم که ناراحت نشم و دلم نگیره ... بجاش به خودم انررژی نثبت بدم که اشکال نداره حتنا خیلی دلش میخواسته زنگ بزنه اما به دلایلی نشده و با خودم بگم اره شیما جووون تقصیر اقایی هم نیست .

به نظر میاد اقایی گاهی نگران خواب منه که زود بخوابم یا شاید با خودش بگه شیما چرا بیداره مگه میشه ادم خوابش نبره

بهله گاهی میشه از فکر خوابم نمیبره گاهی میشه عصر یه چورت یه ساعته زدم و روزش هم انقدر از لحاظ جسمی خسته نبودم سرانجام خوابم نبرده

گاهی تو تلگرام دیر وقت براش پیغام میذارم نگرانم نکنه فکر کنه من ایا با کی حرف میزنم که تا اون نوقع تو تلگرامم ...

راستش من به اون اصل که اقایی گفت دقت ندازم و هنوز ملکه ذهنم نشده که باید کارهایی رو که طرفم رو به شک میندازه ترک کنم

برای مثال باید شب ها نرم تو تلگرام .گاهی مینویسم و نوشتنا خیلی طول میکشه .. شاید وسطاشم بزم تو فکر ... و اخرش یه دفعه داده های سیم کارت بابا رو فعال میکنم و پیام ها نهایتا دیر وقت به دست اقایی میرسن

و شاید یه روزی این رعایت نکردن ها اقایی رو اذیت کنه...

اره راستش باید بیشتر دقت کنم .. نن که غیر اقایی کسی رو ندارم پس باید توی اعمالم هم دقت کنم که اقایی رو اذیت نکنم ...

نگرانم خدای نکزده فکر نکنه کسی جاشو پر کرده

میخوام بگم اقایی جونم عاشقتم تا ابد

خیلی میخوامت و خیلی برام عزیزی و عزیزتر هم میشی

حریان نت رو هم بعدا تعریف میکنم

نت مجانی دارم

خخخخ

شانس داشتم گیرم اومد گفتم بیام اینجا ..

دلم هوای وبلاگمو کرد

برچسب: نویسنده: سپیده ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 6:48

صفحه بندی