خرید بک لینک
سلام

الان مغازه م و با گوشی مامان میام تو اینجا... تو اشپزخونه ایستادم و یه سر درد کوچولو داره هی آلارم میده و پیشونیمو فشار میده

اخه سر درد کوچولو تو چی هستی که من بهت توجه کنم والا

دیروز و امروز با بابا و مامانم بد رفتاری کردم.. یه مدته یه چیزب از بابا میخوام که بهم گوش نمیده ...

راستش حرصم گرفته یهنی اینقد نمیتونه بهم توجه کنه کع منم راضی بشم؟!

امروز اگه مصطفی زنگ زد بهش میگم که سیرجان نمیام و اگه دوست داشت میتونیم یه روز هماهنگ کنیم هم1 رو ببینیم

اگه هم نتونستیم قرار بذاریم اگه من تونستم روزی که هواست بره میرم دیدنش...

این روزا حال دلم سنگین گرفته... انگار حرفای اقایی مسکن بودن و دوباره درد قلب نگران من پیدا شده و منو عذاب میده

خسته م

یکم اجتیاج به تنهایی دارم

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۶ساعت 17:17&nbsp توسط سکوت |

برچسب: نویسنده: سپیده ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 6:48

صفحه بندی