دلم برا اقاییم تنگ شده
اخییییی نمیدونم اوجا سرش شلوغه یا نه ... سختشه با نه....
خودش که میگفت دلش تنگ نمیشه ... نیدونم
بازم یه روزایی داره میرسه که اسمش روزای سردرگمیه...
هر وقت اقایی یهویی میاد یا یهویی میره... منظورم اینه یهویی رابطه برقرار میشه یا قطع میشه کلا سردرگم میشم
امیدوارم کشش داشته باشم برا نماز صبح بیدار بشم
خسته ام خیلیییی خسته ام اما خواب نمیرم
دارم از سر درد خستگی و بیداری هلاک میشم اما خواب نمیرم
خودمم کلافه شدم این چه صیغه ایه که من خواب نمیرم والااااا
امروز منتظر اقایی بودم که زنگم بزنه
گفتم جمعه س دیگه ازاده دلش تنگ شده ممکنه زنگم بزنه
گوشی همش دم دستم بود حواسم به گوشی بود چکش میکردم اما انگار اقایی کارت تلفن ها رو گذاشته برای روز مبادا....
دلم تنگه بودنشه
دلم میخواد مثل یه معجزه باشه برام
مصطفی هم داره تلاشش رو میکنه اما سخته هم برای من هم برای او...
کاش امام زمانم برای ارامشم دعا میکرد
دلم یه دل سیر ارامش میخواد
خدایا کمکم کن بی تو هیچم
برچسب:
نویسنده: سپیده ابراهیمی