خرید بک لینک
Related image

آسمان را بنگر

از دل تک تک آدمیان پاک تر است

خالی از رنگ و ریاست

جور و جفاست

با نگاهی بهتر دل به آن دوخته ام

من محبت را ز او آموختم

او که در لحظه ی غمگین زمین

با دو چشمان ترش

بر زمین می بارد

تا که با گریه ی خویش

باز گوید به زمین

هم دم و هم دل او می ماند

یا که در وقت خوشی

برف شادی به سرش میریزد

معرفت را من ز ا و اموختم

او که با وسعت پهناور خویش

بی غرور بر هر چیز

هر کبوتر را به درگاه خویش می راند

کاش میشد که سبک بال شوم

و به سویش بروم

منم آن لحظه پرواز کنم

آسمان را بنگر

در همان لحظه که شب

پرده ظلمت خود را به رویش گیرد

آسمانی. که با غرش خویش

رعد و برق سهمگین

ظلمت شب را ز درگاه خودش می راند

او که با عشق و امید

سند تک تک آن ستارگان خود را

یک به یک با نام ما آدمیان می نامد

آسمان را بنگر

آن لحظه به هنگام غروب آفتاب

بس دلش از دل ما آدمیان غمگین است

که دل آبی او

چهره سرخ و غم انگیز به خود میگیرد

با خودم می گویم

کاش ما آدمیان اندکی معرفت او به دل می داشتیم

پس دگر جور و ستم

لحظه ای هم علم ظلم نمی افراشتیم

آسمان را بنگر

از دل تک تک آدمیان پاک تر است

برچسب: نویسنده: سپیده ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 21:24

صفحه بندی