خرید بک لینک
سلام

رو راست بگم

دلم میخواد از آقایی دلجویی کنم اما نمیدونم چیه که نمیذاره

تکبر ، غرور، دلگیری و یا شایدم حس میکنم با این کار اعتماد آقایی رو از دست دادم...

متاسفانه یا خوشبختانه دلم رضایت نمیده ....

یادمه اولین بار که ازش عذر خواهی کردم شب قدر بود

قبل ترش ازم پرسیده بود که بابات چیکارس و اهل کجایین و ....

منم که به چشم همکلاسی میدیدمش و لازم نمیدم که در مورد خانواده م بهش توضیح بدم گفتم لزومی نمیبینم بهتون بگم ااما استثناعا اینبار میگم ...

و بعدا متوجه شدم یکم تند رفتم و شب قدر ازش حلالیت گرفتم و عذر خواهی کردم

راستش فکر میکنم اینکه اذیت بشه از کارام یا حرفام و بعد من عذر خواهی کنم و دوباره اون کار و تکرار کنم کاملا بی احترامی و کم ارزش دونستن طرفه...

باید عذر خواهی کنم و این مسئله که ممکنه بازم این اشتباه تکرار بشه یا نه! نمیتونه دلیل بشه برای دلجویی نکردن ...اما باید تلاش کنم ککه رفتارم رو اصلاح کنم ....میخوام ازش عذر خواهی کنم اما یه چیزی جلودارمه و میگه که این کار اگه الان صورت بگیره نتیجه مطلوبی نداره....

میخوام اول خودم رو کمی اصلاح کنم و بعد با حسن نیت عذر خواهی یا دلجویی کنم و این کار انگار بهتر به نظر میاد ...

و اما در مورد صحبت هامون باید بگم که من اکثر اوقات خودم رو مقصر میدونم و خودم رو سرزنش میکنمن بخاطر اشتباهاتم اما دوست دارم کمی هم بهم دلداری بده و درکم کنه ... این درک باعث میشه من کمتر از خودم ناراحت باشم ...

امیدوارم خیلی ازم ناراحت نباشه و به دل نگیره ... چرا که شاید برای هر رابطه ای ممکنه این چیزا پیش بیاد اما خب بهتره قبل از انجام هر کاری و گفتن هر چیزی فکر کنیم...

نمیدونم چرا اینهمه سر درگمم باز ....شاید برای انجام یه کار بزرگ دارم بزرگ میشم ...

دارم برنامه ریزی میکنم و میخوام هدف گذاری کنم و دلم میخواد که بهشون برسم... اما از اون جایی که خیلی خیلی کمال گرا هستم و سخت برنامه ریزی میکنم برای همین خیلی خخیلی برام سخته ... باید برنامه ریزی کنم یه برنامه ی قابل قبول با هدف های در دسترس داشته باشم...

میخوام اینبار با اعتماد به نفس بالا برای کارای روزانهه م برنامه ریزی کنم و دوباره با امید ادامه بدم

ان شاء الله

راستش حالا که فکر میکنم میبینم آقایی خیلی بهم محبت کرده بی حساب ...

وظیفه خودم میدونم حداقل الان ازش یه عذر خواهی بکنم و بعد کم کم خودم رو اصلاح کنم و نذارم بیشتر از اینا ذهنش مشغول باشه

ولی نمیدونم باید چی بگم و چطور بگم...

از خدا میخوام کمکم کنه ..

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:53 توسط سکوت| |

برچسب: نویسنده: سپیده ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 2:37

صفحه بندی