سلام داشت یادم میرفت خاطره بنویسم:-) داشتم تو خونه خواب میرفتم مامان گفت پاشو بیا بریم كانكس ... رفتم گلاب زدم به صورتم مسواك زدم دعاهامو برداشتم و اومدم پایین... چادر نماز یادم رفت پیام دادم به داداشی برام بیارش... امروز رفتم ارشاد تسویه حساب كردم ...برنامه فردا اینه : ١_ تماس با نیروگاه . ٢_ انجام پروژه .٣_ شستن ظرفها . راستی سپاس نامه رو به آقایی نشون دادم گفت عالیه:-D ... آقایی هم گفت وقتی نوشتمش كمكم میكنه و ویرایشش میكنه...دستش طلا خیلی آقاس... امشب یه كار بد كردم كه نمیتونم بگم چی بود اما به خودم قول میدم دیگه تكرار نكنم:-) ... باید مواظب خودم باشم همونطوری كه آقایی میخواد. شب بخیر همه
برچسب:
نویسنده: سپیده ابراهیمی
تاريخ: جمعه
12 آذر
1395 ساعت: 4:26