
سلام چند روزه درد سینه دارم وقتی هم غذا پیخورم سرم گیجی کیلی میره اما خب اینا به تنهایی برای باردار بودن دلیل نمیشناز دست مصطفی دلم گرفتههرکاری انجام میدم اگه بد از آب دربیاد یا بی دقتی کرده باشم سریع موضع میگیرهدوماه پیش زنگ زدم دکتر سوال کردم گفته بله مصب دکتر فلانیه و نوبت گرفتمچون پریود بودم نتونستم برم اما ماه گذشته دوباره اینترنتی نوبت گرفتم اما خود سیستم پیام داد که لغو شدهامروز زنگ زدم باز نوبت گرفتم من چمیدونستم تو این دوماه مطب دکتر جابجا شدهرفتیم دیدم بجای دکتر فلان یه فلانی دیگه اومده اما تو سایت دکتر دکتر هنوز تغییرات اعمال نشده...مصطفی میگه باید میرسیدی آیا اونجا مطب دکتر فلانیه؟منم گفتم من دفعه اول که سوال کردم گفته بله هستاین دفعه چمیدونستم مطبش رو عوض کرده رفته یه جای دیگهاع...
ادامه مطلب
سلام دلم گرفتهاحساس تنهایی میکنماز اینکه نماز نمیخونم حس بدی دارماز اینکه بعد از این حس واسه سه چهار روز یا یه هفته نماز میخونم بعد حالم بهتر میشه و ولش میکنم حس بدی دارمدلم نمیخواد شروع کنم و بعد از یه هفته باز ترکش کنمحالم بدهاحساس میکنم ادم بدی هستماینطور مواقع میگم کاش مصطفی بود تو دلم میگم کاش زودتر عروسی میگرفتیم خسته شدماما فرداش که حال دیشبم رو فراموش کردم میگم که نههه بهتره صبر کنیم و عجله ای عروسی نگیریمنمیدونماحساس میکنم دلم میخواد از دست همه ادما فرار کنم و برم توی یه غار و فقط برای خودم باشمگاهی میترسم از ازدواج کردن از اینکه ازدواج کنی بعد باید بچه دار بشی بعد باید بچه بزرگ کنیمن این رو توی وجود خودم نمیبینم .احساس میکنم هنوز خودمو نساختم چطور میتونم یه بچه رو تربیت ک...
ادامه مطلب
سلاماین روزا هم میگذرن و ادم حسرتشون رو میخوره که چطور ساده گذشتن...خدا نکنه اون روزایی که این خاطرات رو میخونیم حسرت داشتن کسی رو داشته باشیم.همسری دارم که قد دنیا دوستش دارم و همیشه تکیه گاه امن من بوده.پدر و مادری دارم که از خودشون بخاطر بچه هاشون میگذرن و چیزی برامون کم نمیگذارن.خواهری که همیشه بهم مشورت میده و کنارمهو برادری که درعین اینکه ابراز نمیکنه اما خیلی مهربون و بخشنده س و خدایی که بالاتر از همه اینهاست.داتم خاطرات ده سال پیشم رو میخوندم از راز و نیاز هام با خدا و اتفاقات روزمره...چقدر با خدا حرف میزدم و چقدر بهش نزدیک بودمخیلی وقته یه گفت و گوی درست و حسابی با خدا نکردم...خیلی وقته برای خدا گریه نکردمخیلی وقته از خدا نخواستم که منو ببخشهببخشه که نسبت بهش بی تفاوت بودم.این ...
ادامه مطلب
سلامامروز اقایی جونم درگیر جزوه پیدا کردن بود و منم بعد صبحانه لالا کردم ...یکی دو ساعتی لالا کردم آقایی جونی هم پتو کشیده بود روم که سردم نشه.عزیزم عصری که اقایی جونم کلاس تدریس داشت اقایی ،من و ما...
ادامه مطلب
دلم میخواست اقایی بازم می اومد وبلاگ بازم پیام عاشقانه و پیغام عاشقانه مینوشت برام دلم میخواست کنارم بود دلم میخواست الان ارومم میکرد و میگفت شیما تو هر طور هستی دوست دارم بگه من تو رو با همه احساساتت دوست دارم ... این حسای لعنتی من رو از اقایی دور میکنه ... حال دلم خوب نیست .. دوستش دارم اما نمیتونم اروم و قرار داشته باشم میترسم رابطه قشنگمکگون رو خراب کنم...
ادامه مطلب
سلام خدا جونم دلم گرفته گفتم بیام اینجا باهات درد دل کنم آقایی 9 روزه رفته ازش بی خبرم درسته سپردم دست تو اما منم ادمم دلم براش تنگ شده اشکم میاد وقتی حرف دلتنگی میشه آقایی اگه بدونه انقده بخاطر نبودش اذیتم حتما سرزنش میکنه که نباید خودت رو ناراحت کنی باید تحمل کنی او معنی تحمل رو دلتنگ نشدن میدونه...
ادامه مطلب
تو نگات یه حسی هست که تو نگاه هیچکی نیست تویی زندگیم عزیزم تو نباشی هیچی نیست تو صدات یه حالی هست که عاشقش میشن همه عاشق تو بودن عشقم افتخار قلبمه جای تو تا ابد همینجاست تا ابد کنار من واسه ی عشق تو مردن شده تنها کار من واسه ی عشق تو مردن شده تنها کار من تو هوات یه طعری هست که تو مشاممه هنوز نفسم ...
ادامه مطلب
حضرت امام رضا علیه الاسلام فرمود: علت عطسه این است كه هر وقت خداوند به انسان نعمتى عطا كند و شكرش را به جاى نیاورد، خداوند بادى به بدنش مى اندازد و دور مى زند تا وارد بینى مى شود و در اثر آن انسان عطسه مى كند وقتى مى گوید:الحمدلله، خداوند آن را به جاى شكر نعمتى كه به او داده بود مى پذیر...
ادامه مطلب
چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق بیفتد حلال من شده ای که اتفاق بیفتد کنارتان هستم برای وسعت پرواز بال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای ...
ادامه مطلب
به سر میدوم رو به خانهی تو / که شاید بیابم نشانهی توفتاده ز پا خسته آمدهام / که سر بگذارم به شانهی توبه یادت به هر سو نذاره کنم / ز داغت به تن جامه پاره کنمعشقت گر به جانم شرر نزند / هوای جنونم به سر نزندامید دلم در برم بنشین / تا مگر ز دلم غم برون برودوگرنه ز خشم نحفتهی عشق / تا سپیده دمان جوی خون برودز جور فلک مانده در قفسم / تا به سنگ ستم پر شکسته مراوگر این قفس را به هم شکنم / تا کجا ببرد بال خسته مرابه سر میدوم رو به خانهی تو / که شاید بیابم نشانهی تو(عشق نازنینم، به زودی دستانت را میگیرم... میدانم که آینده ای شیرین در انتظارمان است.)...
ادامه مطلب
سلام آقایی جونم این نامه رو با اشک مینویسم برات عزیزترینم ، مصطفی جان به یادت هستم و با یادت سر میکنم، گاهی حسودیم می شود گاهی به توو حسودیم می شود که صبوری و با خدایی ، گاهی فکر میکنم با خودم ، گاهی به روز های خوب باهم بودنمان گاهی به این باهم نبودنمان حق داری اگه بگی فرارمون همین بود ، اما طاقتم طاق شده ، دلم قلبم بهانه گیر شده تو را میخپاهند، عزیزترینم مصطفی جانم، من دوستت دارم و از این همه محبتی که بهم داری مننونم، آقایی چی بگم که دلم گرفته و آقاییشو میخواد آقااااااااااایییی ...
ادامه مطلب
به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو سپیدهدم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟ نشان تو، گه از زمین گاهی، ز آسمان جویم ببین چه بیپروا، ره تو میپویم، بگو کجایی؟ کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم به غیر نامت کی نام دگر ببرم اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟ به دست تو دادم، دل پریشانم، دگر چه خواهی؟ فتادهام از پا، بگو که از جانم، دگر چه خواهی؟ یک دم از خیال من، نمیروی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من تا هستم من، اسیر کوی توام، به آرزوی توام اگر تو را جویم، حدیث دل گویم، بگو کجایی؟...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب